محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
933
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
غرماسنگ - بفتح غين و سين مهمله و سكون راى مهمله و نون ] نانى باشد تنك كه بروغن جوشانيده باشند . مثالش ابو شكور گويد : شعر « 1 » گر من به مثل سنگم با تو غرماسنگم * ور زانكه تو چون آبى بر خسته دلم نارى - - ازين بيت - بفتح راء - ظاهر مىشود اگر به سكته قرار ندهيم - - [ 1 ] . غدنگ - [ بدال مهمله - به وزن فرنگ ] بىاندام و ابله باشد . مثالش شمس فخرى گويد : [ بيت ] مخالفان شما را شرنگ باشد شهد * گرفته خلق جهانشان « 2 » بسخره همچو غدنگ غريژنگ - [ بفتح غين و زاى فارسى و كسر راى مهمله ] گل گندهء ته آب باشد . غرنگ - [ به راى مهمله به وزن درنگ ] آوازى نرم و ناله كه در حين گريه از گلو برآيد . مثالش ظهير گويد : شعر « 1 » به پيش خسرو روى زمين برآرم بانگ * چنان كه در خم گردون فتد غريو و غرنگ و بمعنى خراخر كه در گلو افتد بسبب فشردن نيز آمده در فرهنگ [ 2 ] و به اين بيت سوزنى تمسك نموده : بيت « 3 » از حربگه غريو برآيد چو خصم را * از حلقهء كمند به حلق افكنى غرنگ غنگ - [ به وزن رنگ ] تير عصارى باشد ، يعنى آن چوب دراز كه سنگ گران بر آن بندند تا روغن از كوبين « 4 » بيرون آرند . مثالش منجيك گويد : بيت « 1 » چند شوى چند نديم ندم * كوش و برون آر دل از غنگ غم و در فرهنگ بمعنى خر نر نيز آمده [ 3 ] . غراورنگ - [ بفتح غين و راى مهملهء اول و دوم و سكون الف و واو و نون ] تخت بزرگ باشد ، كذا فى المؤيد [ 4 ] . مع اللام غال - دو معنى دارد : اول غلطيدن . مثالش استاد عماره گويد : بيت آهو مر جفت را بغالد بر خويد * عاشق معشوق را بباغ بغالد
--> ( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - « س » : جهانشا . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - « ب » : كوئين . ( در تداول مردم قزوين نيز چنين است ) . ( 1 ) برهان گويد غرياسنگ نيز آوردهاند . ( 2 ) برهان بكسر اول و بفتح اول هر دو آورده است و گويد گريه و زارى كردن نيز معنى مىدهد . ( 3 ) در برهان بمعنى صدا و آواز بلند نيز هست . ( 4 ) در برهان به وزن براورنگ معنى بسيار بزرگ كه به عربى اعظم گويند دارد .